شایانشایان، تا این لحظه: 14 سال و 1 روز سن داره

عشق مامان و بابا شایان

10 روز منده به عید 93

شایان جان خیلی روزها تند تند میگذره و تو هم بسرعت داری بزرگ میشی و همش حس میکنم از این روزات نهایت استفاده رو نکردم اینقد جیگر و مامان شدی که دل من یکی رو واقعا با خودت بردی دو سه روزه یاد گرفتی عقب عقب راه میری و کلی کیف میکنی بابا یه دو سه روزی رفته بود اصفهان برا کار از اونجا برامون کلی سوغاتی اورد که یکیش یه جعبه پر حیوانات بود الان چند روزه که صداهای اونا رو با هم درمیاریم و تو عاشقه اقا گاوه شدی و صداشو خیلی دوست مامان گلی دوشب اومده اینجا ویکی از عشقات تو دنیا مامانیته که همش با هم بازی میکنین و تو سر و کله هم میزنین برا همین مامانی از ترس تو حتی یه چای هم نمیرسه بخوره چون تا بلند بشه تو دادت در میاد که نرو و بشی...
21 اسفند 1392

روزهای پایانی 17 ماهگی

  هرچی این عکستو میبینم سیر نمیشم وروجک   اینجا هم که پاتوقته مامان جون به قول معروف لونه اقا شایان   موش اخه یکی نیست بگه تو اونجا چی کار میکنی؟؟؟   اینم گرفتم تا ببینی روزی هزار بار اون دو تا کشو رو خالی میکنی من میچینم ، حالا خالی میکنی بماند همه رو میاری میچینی رو مبلای تو پذیرایییییییییییییییییی لازم به ذکر که این کاری که داری میکینی ساعت 12 شب بود و مثلا مامانی رفته بود که بخوابه ...
21 اسفند 1392

انتظار امدن عمه پری

عزیزم عمه پری و عمو ارین 18 فروردین داره میاد ایران فقط به عشق تو الان 15 اسفند هستیم و حدود 1 ماه دیگه عمه رو میبینی عزیزم هممون بی صبرانه منتظریم ببینیم تو فرودگاه بعد از دیدار شماها چه خواهد شد ؟؟؟   عزیزم از وقتی بدنیا اومدی عمه رو فقط تو لب تاپ دیدی برا همین تا میگی شایان عمه فکر میکنی که عمه همیشه فقط تو کامپیوتره ...  
16 اسفند 1392

اسفند 92

شایان جان از علایقت اینه که صبح تا پامیشی خودت تی وی رو روشن میکنی و من همیشه میزارم رو کانال پی ام سی تو هم تا اهنگ میاد شروع میکنی به تکون دادن عزیزم عاشق اهنگ سامی بیگی هستی یعنی وقتی پخش میشه تو پلک نمیزنی که نکنه یه صحنه رو از دست بدی   تو ماشین که میشینیم هنوز کمربند رو نبسته با کلی اشاره بهمون میگی که پنل ظبط  رو بزاریم و بلافاصله شروع میکنی به رقصیدن اره خوب پسر خودمی دیگه بعضی روزا تو خونه با هم کلی میرقصیم به کبوترا گندم میدیم و تو کلی لذت میبری عاشق چای هستی ولی دکتر گفته که خیلی کم باید بخوری چون کمپود ویتامین داری عچقم   ...
16 اسفند 1392

17 ماهگی

شایان جون مامان اینقد اینقد ماشالا وقتمو پر کردی و شیطون شدی که واقعا حسرت میخورم که چرا نمیتونم هر روز بیام اینجا و کارای قشنگتو و برات بنویسم   ولی خورده خورده شروع میکنم عشقم کارای که از بعد یکسالگیت یاد گرفتی این بوده که ادما رو به شیوه خودت با باز کردن دهنت و یه صدای عجیب میترسونی خیلی خیلی بامزه میشی بعضی موقعها یاه بابا یا ماما میگی عاشق کلید ماشین هستی قبل اینکه از در خونه بریم بیرون باید کلید رو بدیم دستت تا رضایت بدی از خونه بریم بیرون و وقتی تو پارکینگ میریم از بین اون همه ماشین  جورواجور تو ماشین خودمون رو میشناسی و میدوئی میری درو باز میکنی   چند وقت پیش هم بابایی ماشین و عوض کرد و یه&n...
16 اسفند 1392
1